صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
51
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
نمىدانستند . « 1 » ( 1 ) نوعى ديگر از تقرب جستن مشركان به بتها ، قمار بازى و بختآزمايى بود كه قسمت روزى خود را طبق تفأل با تيرهاى مخصوص به وسيلهء گوشت شتر يا گوسفندانى كه به همين خاطر ذبح شده بود ؛ مىآزمودند . به سخنان [ ياوهء ] كاهنان ، منجّمان و فالگيران ، باور [ قلبى ] داشتند . كاهن ، از رخدادها خبر مىداد و مدّعى شناخت رازها مىشد . برخى از كاهنان چنان مىپندارند كه جن پيرو آنان است و برايشان خبرچينى مىكند ؛ برخى ديگر ادعا مىكنند كه از روى فهم خدادادى نهانىها را مىدانند ؛ جمعى ديگر مىگويند : به وسيلهء مقدمات و اسباب در وقت خود ، براى سؤالكننده و حال و وضع او ، استدلال مىكنند و از امور جامعه خبر مىدهند . اين نوع كاهن را « عرّاف » مىنامند . مثلا : ادعا مىكنند كه : از مال سرقت شده ، مكان سرقت ، از گمشده و امثال آنها خبر دارند . ( 2 ) منجم : كسى است كه ستارگان را مىنگرد و حركت و جايگاه آنها را محاسبه مىكند تا احوال جهان و رويدادهايى را كه در آينده پيش مىآيد ، بفهمد . « 2 » باور كردن به سخن منجّمان در حقيقت به منزلهء ايمان به ستارگان است ؛ ايمان به ستارگان ، همانند ايمان به ستارهء « انوا » « 3 » است كه دربارهاش مىگفتند : « ستارهء نوء برايمان ، چنين و چنان ، باران فرستاد . » « 4 » ( 3 ) [ نوعى ديگر از افكار خرافى دوران جاهلى ] « طيره » : بدشگونى نسبت به برخى چيزها از اعتقادات آنان بود . و اصل آن چنين است كه : پرندهاى يا آهويى مىگرفتند و سپس آن را رها مىكردند ؛ حال اگر به طرف راست مىرفت ، آن مردم ، هدف مورد نظر را دنبال مىكردند و آن را نيكو مىپنداشتند و اگر به طرف چپ راه را در پيش مىگرفت ؛ از آن هدف و نيّت دست مىكشيدند و به فال بد مىگرفتند . و همچنين ، اگر پرندهاى يا حيوانى [ مثلا مانند خرگوش ] سر راهشان آشكار مىشد ، آن را به فال بد و بدشانسى ، تلقى مىكردند .
--> ( 1 ) - محاضرات تاريخ امم اسلامى / 1 / 65 ، ابن هشام . ( 2 ) - مرعاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح / 2 / 3 - 2 . ( 3 ) - نوء : ستارهاى كه نزديك به غروب كردن باشد . ج انواء . ( لاروس ) ( 4 ) - صحيح مسلم ، شرح نووى . . . باب ايمان / 1 / 59 .